تبليغاتX
پس لرزههای عشق

پس لرزههای عشق

عاشقانه

بر سرمای درون
همه
لرزش دست و دلم
از آن بود که
که عشق
پناهی گردد،
پروازی , نه
گریز گاهی گردد

ای عشق ای عشق
چهره آبیت پیدا نیست

***
و خنکای مرهمی
بر شعله زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون

ای عشق ای عشق
چهره سرخت پیدا نیست.

***
غبار تیره تسکینی
بر حضور ِ وهن
و دنج ِ رهائی
بر گریز حضور.
سیاهی
بر آرامش آبی
و سبزه برگچه
بر ارغوان
ای عشق ای عشق
رنگ آشنایت
پیدا نیست .........

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 آبان1389ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 آبان1389ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط مصطفی  | 

وقتي که عاشقم شدي پاييز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود

تنگ بلوري دلت درست مثل دل من
کلي لبش پريده بود همش پره ترک بود
وقتي که عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم ديگه مسابقه مي ذاشتيم
که رو گل کدوممون قايق شاپرک بود ؟
تقويم که از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شک بود
ديگه نه از تو خبري بود ،‌ نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدک بود
يادم مياد روزي رو که هوا گرفته بود و
اشکاي سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد ،‌ يه الک دولک بود
نه باورم نمي شه که تو اينو گفته باشي
کسي که تا ديروز برام تو کل دنيا تک بود
قصه ي با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
کسي که رو زخماي قلب من مثل نمک بود
نمي بخشمت

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 آبان1389ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط مصطفی  | 

عشق من **   لحظه ای از یاد نروی و دمی بیرون نرود

از غم تو من تو راتا اوج قله های مهر بالا بردم و بر اوج

 کشاندم    من تو را در اوج کشور عشق خویش پادشاه

 کردم وبر تخت نشاندم وتورا در قصر طلایی رویا هایم

تاج گذاری کرده ام تا پادشاه مطلق قلبم باشی عشق

من با توام بی من مباش هرگزپادشه قلبم ****    قلبم را از هم مپاش  هرگز

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 آبان1389ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط مصطفی  | 

من دلم مي خواهد

کلبه اي داشته باشم چوبي

که در آن زمزمه خش خش چوب
 
بنوازد دل من را

کلبه ام بر لب دريا

و صداي امواج

مثل موسيقي گلهاي اقاقي باشد

و درون کلبه
 
تکچراغي روشن روي ميزم باشد

تا که با شعله خود

قصه سوختن شاپرک را گويد

بر لب پنجره اش گل نرگس باشد

تا که روي برگش

شبنم عشق نشيند هر روز

يا که بر گلبرگش

همه تصوير بهاران باشد

بر لب ايوانش نقش مرگ خورشيد

که غروب غم وتنهايي دلها باشد

و به دنبال خودش

مرکب نور و سحر را بکشد

روي قاليچه نزديک اتاقش بنشينم

و صداي باران

همره موسيقي دلها باشد

و قلمهاي وجودم هر شب

روي شنهاي کنار دريا

همسفر با دل افسرده رازي بشود

که در ميان دل من خشکيده است

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 آبان1389ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط مصطفی  | 

من ميخواستم برسم توي حرفات به صدا

به الفباي نجيب واسه ي ذکر دعا واسه ي ذکر دعا

من ميخواستم برسم به همه کنايه ها

به حقيقت تنت تو تموم سايه ها

دل من دل من ديگه تسليم تو بود

با حقارت تنم دل به تعظيم تو بود

من ميخواستم برسم به تو خوب تو عزيز

پاي سايه بون بشي واسه من وقت گريز

نتونست پر بکشه نفس خسته من

به صدات نمي رسيد لباي بسته من

من فقط يه بي نصيب من فقط يه دردمند

با حقارت تنم پيش معراج بلند

واسه شنيدنت من بايد پاک بشم

تو مسير بودنت

من بايد خاک بشم

تو مسير بودنت من عاشق يه اسير

مثل عابرهاي مست مثل برده هاي پير

مثل برده هاي پير

بودنم به چشم تو مثل نامه هاي خط

شايدم گنگ و غريب با يه انشاي غلط

نتونست پر بکشه نفس خسته من

به صدات نمي رسيد لباي بسته من

من فقط يه بي نصيب من فقط يه دردمند

با حقارت تنم پيش معراج بلند

واسه شنيدنت من بايد پاک بشم

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 آبان1389ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط مصطفی  | 

عشق نه آن است كه گويي و دوستت دارم و عملت در نيايد
عشق زآن است كه عملت زحرفت دست در دست هم درآيد
عشق شاهراه بين عاشق و معشوق زآن هنگامي كه
چشمان اوشاق عاشق ز بحر معشوق زوقت وصال درآيد
شراب عشق نوشيدن چه زيباست هنگام وصال
زآن آغوش و بوسه معشوق كه هنگام وصال درآيد
نسيمي مي وزد زهر كلام معشوق زهنگام وصال
چه حال خوشي كه هنگام نوازشش زوصال برآيد
عشق همان است كه جان ما درآيد هنگام شنيدن اسمش
چه آرامش بخش است كه اسمم زلبان معشوق در آيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 آبان1389ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط مصطفی  | 


 تو من زنده نمانم***

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده بخونم

تو چنان می گذری غافل از اندوه درونم ؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی

نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی

چون در خانه ببستم ،

دگر از پای نشستم ،

گوئیا زلزله آمد ،

گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی

برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من ؟

که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل ،

به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدائی ؟

نتوانم ، نتوانم

بی تو من زنده نمانم .....


گاهی مرا به اسم صدا کن٬ همین و بس


من با توام ٬"شبیه خودت""مثل هیچ کس"

عمری به شوق دیدنت آواز خوانده ام

حالا که ساکتم تو به فریاد من برس

اینجا برای ماندن و خواندن مجال نیست

پر واکن عاشقانه هم آواز هم قفس

تکلیف روشن است مرا صید کرده ای

یعنی زدی٬ همین که رسیدم به تیر رس

شیرین ترین ترانه رها کرده ای مرا

امشب میان مشتی از این شعر های گس

می مانم عاشقانه به پایت بدون شک

از اولین نگاه تو تا آخرین نفس

من دل سپرده ام به تو پس لااقل تو هم

گاهی مرا به اسم صدا کن ٬ همین و بس.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 آبان1389ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

دیدم کسی در می زند  ...

در را گشودم روی او

دیدم غم است در می زند ....

ای دوستان بی وفا

غم با همه بیگانگی

هر شب به من سر می زند ....

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 تیر1389ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط مصطفی  | 

http://kianaasal.persiangig.com/image/I_Love_You_____by_MisS_DxB.jpg

I love my EYES when u look into them,

I love my NAME when u say it,

I love my HEART when u love it,

I love my LIFE when u are in it.

چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،

اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،

قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،

زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 تیر1389ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط مصطفی  |