تو من زنده نمانم***
بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده بخونم
تو چنان می گذری غافل از اندوه درونم ؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی
چون در خانه ببستم ،
دگر از پای نشستم ،
گوئیا زلزله آمد ،
گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من ؟
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل ،
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدائی ؟
نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم .....
گاهی مرا به اسم صدا کن٬ همین و بس
من با توام ٬"شبیه خودت""مثل هیچ کس"
عمری به شوق دیدنت آواز خوانده ام
حالا که ساکتم تو به فریاد من برس
اینجا برای ماندن و خواندن مجال نیست
پر واکن عاشقانه هم آواز هم قفس
تکلیف روشن است مرا صید کرده ای
یعنی زدی٬ همین که رسیدم به تیر رس
شیرین ترین ترانه رها کرده ای مرا
امشب میان مشتی از این شعر های گس
می مانم عاشقانه به پایت بدون شک
از اولین نگاه تو تا آخرین نفس
من دل سپرده ام به تو پس لااقل تو هم
گاهی مرا به اسم صدا کن ٬ همین و بس.